عرضم به حضور محترمتون که بازم عیدتون مبارک و امیدوارم تا حالا بهتون خوش گذشته باشه(الکی مثلا انقدر
زندگی خوب عالیه که تا حالا به هممون خیلی خوش گذشته و شادو خندونیم)
میبینم که همچنان در سکوت به سر میبرید.
اومدم سوتی های این چن روزه رو بنویسم براتون.
من زیاد عادت به روبوسی با بزرگا رو ندارم چه برسه به کوچیکتر هااااا.سمیرا نه که مهربونه بچه مچه ها رو هم
میبوسه و این لج منو درمیاره .چون اونوقت منم گردن گیر میشم و میبوسم.شب اول عید که داییمینا اومدن خونمون
نوه اش اومد سمیرا رو بوسید(پسر بچه بود)بعد اومد نزدیک من رو پاهاش بلند شد منم فقط دست دادم .بعد دیدم
یه جوری نگاه میکنه گفتم دلشو نشکونم خخخخخخخ.

گفتم بیا خاله بوست کنم .حالا داشته باشید سوتی بین الملل منو.خب همونطور که میدونیدوقتی میخوای دوتا ماچ
کنی طرف 3بار میماچه.وقتی سه بار ماچ میکنی طرف دوبار.
منم با نیت سه بار رفتم که دوبارش رو ماچیدم یهو پسره رفت و منو داشته باشید که دست پسره رو کشیدم طرف
خودم و سومیشم ماچیدم خخخخخخخخخ.الانم یادش می افتم خنده ام میگیره.فکر کن پسره بگه نه اینکه
نمیماچید نه اینکه ول کنم نیست .بعد رفتم تو آشپزخونه آی گفتم و آی با زن داداشم خندیدیم هاااااااااا.زن داداشم
میگفت الان پسره میگه چقدر خاله ماچیدن دوست داشت.چقدر خاله مهربون بود منم در حالی که واقعا اشک
داشتم میریختم گفتم فریبا وقتی کشیدمش سمت خودم گفت ای بابا خخخخخخخ.بعد گفتم فکر کن داشته تو
دلش میگفته ول کنم نیس هااااااا بعدش برگشتم به سمیرا گفتم اصلا همش تقصیر تو.ول کن دیگه تو نماچی اونام
 از من انتظار ماچیده شدن ندارن.کصافطططططططط


+++سوتی دوم رو داشته باشید....مامانمینا رفتن عید دیدنی.منو فریبا و لیلون خونه بودیم.زنگ در به صدا در
اومد.فریبا رفت ببینه کیست.همینطور که داشت به تصویر مهمونا از تو آیفون نگاه میکرد بی اراده گوشی رو برداشته
به ما میگه وااااااااای فاطینان.
واویلا تصور کنید که چه حالی پیدا کردن فاطی اینا.فریبا از این لحاظ گفت وااای فاطینا که میخواست بگه مامانینا
نیستن حالا ما چیکار کنیم؟؟؟؟(دیدین بعضی از مهمونا عزیزترن یه جورایی و باید انگاری پدرومادر باشن تا اونام
باشن.یه کم انگار رودروایسی داریم باهاشون وقتی بابا مامان نیستن؟؟؟؟فاطی اینا از اون دسته ان)حالا این
فریبای مام هول شده اومده به ما بگه فاطی اینان نفهمیده کی گوشی اف اف رو برداشته گفته وااااای فاطی
اینان خخخخخخخخ.تصور کنید قیافه سرخ و سفید فریبا رو.رفت دم در هر کاری کرد نیومدن خونه.فکر کنم خیلی
ناراحت شدن.البته حق داشتن هاااااا اما خب اینم بهشون گفت که هول کرده وگرنه بنده خداها سال تا سال
میان خونمون.خلاصههههه کم مونده اشک این فریبا در بیاد سر این موضوع .اونام گفتن حالا که حاجی اینا نیستن

میریم یه دور میزنیم میاییم.ولی من میدونستم نمیان و نیومدن.


حالا نمیدونیم چطوری به مامان اینا بگیم که فاطی اینا اومده بودن و ما چه کردیم و اینا برن عید دیدنی پس بدن.فکر کن از دیروز تا حالا فریبا دو کیلو لاغر کرده.خدایی هم بی قصد و غرض بود این منم تا یه کاری دارم میگن اگه انجوم ندی به مامان میگم چی کردی!!!

البته مدیونید فکر کنید دارم خواهرشوهر بازی در میارم.



+++این سفره هفت سین ما هستش.مدیونید اگه فکر کنید خدای نکرده من چیدم.اصلا من نبودم اومدم دیدم سمیرا
 چیده.لامصب سلیقه داره که من ندارم.انقدری واسه اینجور چیزا سلیقه و ذوق داره که برای آشپزی نداره برعکس
 من که اصلاااااا به این چیزا و به کارای خونه کلا علاقه ندارم و متنفرم به جز آشپزی کردن.اصلا از تپلیم معلومه

دیگه خخخخخخخخخخ






+++همیشه از بچگی میگفتم آخه من چرا انقدر هنرمندم.و واقعا بودم هاااااااا.خیلی مبتکر بودم و چیزایی درس میکردم
که فکر نمیکردن کار من باشه.الان دیگه درس نمیکنم.
تا اینکه تو ایام عید فهمیدم من به داییم رفتم. این عکسا رو خوب ببینید.این یه سینی هست که داییم با سکه های
 100تومنی درس کرده .چقدرررررررررر این دایی من هنرمنده.هرسال یه چیزای جدید میبینیم ازش.حالا با این
سینی امسال از مهمونا پذیرایی میکردن.حیف فرصت نشد تا از بقیه کاراش عکس بگیرم.با یه تیکه استخوون سه
تا حیوون درست کرده بود که استخون رو میچرخوندی شکل خرگوش و جغد و کانگورو با بچه ی داخل شکمش رو
میتونستی از اون یه تیکه استخوون تشخیص بدی.خلاصه بدونید که من تو هنرم به کی رفتم

قضیه حلال زده به داییش میره و ایناست دیگه.








ایام خوبی داشته باشید. منبع : بخت خواب آلود من |سوتی های نوروزی منبع : بخت خواب آلود من |سوتی های نوروزی منبع : بخت خواب آلود من |سوتی های نوروزی منبع : بـخـت خـواب آلـود مـن |سوتی های نوروزی
برچسب ها : حالا ,فریبا ,اینا ,گفتم ,داشته ,فاطی ,داشته باشید ,فاطی اینان ,تیکه استخوون ,فاطی اینا ,تصور کنید